حكيم ابوالقاسم فردوسى

1034

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

به من ده ورا و آنك در دين اوست * مبادا يكى را بتن مغز و پوست گوا كرد زرمهر و خرداد را * فرايين و بندوى و بهزاد را و ز آن جايگه شد بايوان خويش * نگه داشت آن راست پيمان خويش بشبگير چون شيد بنمود تاج * زمين شد بكردار درياى عاج همى راند فرزند شاه جهان * سخن گوى با موبدان و ردان بآيين بايوان شاه آمدند * سخن گوى و جوينده راه آمدند دلاراى مزدك سوى كىقباد * بيامد سخن را در اندر گشاد چنين گفت كسرى بپيش گروه * بمزدك كه اى مرد دانش پژوه يكى دين نو ساختى پر زيان * نهادى زن و خواسته در ميان چه داند پسر كش كه باشد پدر * پدر همچنين چون شناسد پسر چو مردم سراسر بود در جهان * نباشند پيدا كهان و مهان كه باشد كه جويد در كهترى * چگونه توان يافتن مهترى كسى كو مُرَد جاى و چيزش كراست * كه شد كار جو بنده با شاه راست جهان زين سخن پاك ويران شود * نبايد كه اين بد بايران شود همه كدخدايند و مزدور كيست * همه گنج دارند و گنجور كيست ز دين آوران اين سخن كس نگفت * تو ديوانگى داشتى در نهفت همه مردمان را بدوزخ برى * همى كار بد را ببد نشمرى چو بشنيد گفتار موبد قباد * بر آشفت و اندر سخن داد داد گرانمايه كسرى ورا يار گشت * دل مرد بىدين پر آزار گشت پر آواز گشت انجمن سربسر * كه مزدك مبادا بر تاجور همى دارد او دين يزدان تباه * مباد اندرين نامور بارگاه ازان دين جهاندار بيزار شد * ز كرده سرش پر ز تيمار شد بكسرى سپردش همانگاه شاه * ابا هرك او داشت آيين و راه [ به دو گفت هر كو برين دين اوست * مبادا يكى را بتن مغز و پوست ] بدان راه بد نامور صدهزار * به فرزند گفت آن زمان شهريار كه با اين سران هرچ خواهى بكن * ازين پس ز مزدك مگردان سخن بدرگاه كسرى يكى باغ بود * كه ديوار او برتر از راغ بود همى گرد بر گرد او كنده كرد * مرين مردمان را پراگنده كرد بكشتندشان هم بسان درخت * ز بر پاى و زيرش سر آگنده سخت بمزدك چنين گفت كسرى كه رو * بدرگاه باغ گرانمايه شو درختان ببين آنك هر كس نديد * نه از كاردانان پيشين شنيد بشد مزدك از باغ و بگشاد در * كه بيند مگر بر چمن بارور همانگه كه ديد از تنش رفت هوش * بر آمد بناكام زو يك خروش يكى دار فرمود كسرى بلند * فروهشت از دار پيچان كمند نگون بخت را زنده بر دار كرد * سر مرد بىدين نگون سار كرد ازان پس بكشتش بباران تير * تو گر باهشى راه مزدك مگير بزرگان شدند ايمن از خواسته * زن و زاده و باغ آراسته